با کمی خط خوردگی

 
 
نویسنده : نوشين - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢
 

هیچی مثل قبل نمیشه ،

این یه واقعیت نیست، یه درده...


 
 
چهل
نویسنده : نوشين - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

دیگه می دونم ما توی این دنیا زندگی نمی کنیم، که با نبودنمون هم باز، شب ، روز میشه و این زمین میچرخه.

ما توی دل آدمایی که دوستمون  دارن زندگی می کنیم.

واسه همین وقتی پدرم رفت، دنیا سر جاش موند

ولی دل من،،

   زیر و رو شد....

 


 
 
 
نویسنده : نوشين - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٢
 

 

این روزهایم همه ، سیاه است....


 
 
اسفند
نویسنده : نوشين - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
 

روزای آخر سال حال و هوای خودشو داره

همه دنبال جاهای خالی هستیم تا پرشون کنیم

جاهای خالی کمد، خونه، یخچال، .... تا میرسه به دلمون

 

دل همه پر باشه از شادی و امید

امید به سالی که میاد


 
 
زنده باد ما!
نویسنده : نوشين - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

 

جعبه جعبه استخونو

غم پرچمای بی باد

کودکی نسل ما رو، به قرنطینه فرستاد...

 

* از شعر آهنگ تیتراژ فیلم طهران،تهران با صدای رضا یزدانی

 

پ.ن: تو این همه مرگ بر، آدم دلش برای زنده باد تنگ میشه!


 
 
بهونه گیر
نویسنده : نوشين - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

 

دلم خیلی چیزا می خواد

من قبول می کنم، اما اون قبول نمی کنه!

انگار می خواد دل یکی دیگه باشه، یه جای دیگه....


 
 
اینجا مشهد است
نویسنده : نوشين - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

 

چندبار روی تخت بالای قطار سعی کردی بخوابی؟

چندبار روی تخت بالای قطار آهنگ گوش دادم، توی نور کمش کتاب خوندم و مثل الان نوشتم؟

با همه تکراری بودن، هر بار یکی بوده، که تکرار نشده...

مثل این قطار رفته، همه خاطره ها، روزهایی هستن که رفتن

و خاطره ها هر قدر هم شیرین باشن

ته مزه شون، اشکه

چون میدونی از دست رفتن....


 
 
!
نویسنده : نوشين - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

 

قدیما میشد فرار کرد

اما الان دیگه راهی نیست

باید ایستاد

 


 
 
انگار همینه...
نویسنده : نوشين - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩
 

 

زندگی هرکس، با خودشه

یعنی تهش خودتی و خودت!

اینو یه موقع هایی یادت میره، یه وقت هایی هم مثل سیخ میره تو چشمت!


 
 
از من به ....
نویسنده : نوشين - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٩
 

 

دل آزرده شدن ما آدم ها،

از محبت هایی که ندیده ایم نیست،

حاصل محبتی ست که در دلمان با خساست پنهانش کرده ایم،

برای روز مبادا!

 


 
 
← صفحه بعد